جمهوری اسلامی؛ از مشارکت انتخاباتی تا بیعت با تمدن نوین اسلامی.
جمهوری اسلامی؛ از مشارکت انتخاباتی تا بیعت با تمدن نوین اسلامی.
انتخاباتی که جمهوری اسلامی در ۱۱ اسفند به سبک خود برگزار کرد، شائبههای بسیار داشت، اما پس از اتمام آن، حکومت باز هم تلاش کرد حضور رأیدهندگان پای صندوقها را به پای «جانفدایی» آنان برای «نظام» بنویسد و آن را پیامی «قاطع» خطاب به «دشمن» قلمداد کند.واکنش علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به انتخابات نیز در همین چارچوب بود. او از یک سو حضور مردم را به «جهاد» تشبیه کرد و از سوی دیگر آن را «وظیفهٔ تمدنی» خواند.این نگاه خامنهای از کجا ریشه میگیرد، معنایش چیست، پیامدها و نتیجهٔ آن چه بوده و نسبت آن با واقعیت و توهم چیست؟خامنهای روز ۱۷ اسفند در دیدار با اعضای مجلس خبرگان، این نگاه تمدنی را با ادبیاتی متفاوتتر مطرح کرد و گفت تولد جمهوری اسلامی «یک حادثهای را به وجود آورد که یک دوجبههای در دنیا ایجاد کرد؛ یک جبهه جبههٔ دموکراسیهای وابسته به مشی لیبرال دموکراسی... یک جبهه هم جبههٔ جمهوریِ مرتبط با دین و با اسلام، بلکه منشأ گرفته از دین و از اسلام... ناسازگاریِ بین این دو جبهه یک امر طبیعی بود، و این ناسازگاری از روز اول شروع شد».او توضیح میدهد «این ناسازگاری فقط به خاطر مسئلهی پایبندی به دین است، که یک طرف به دین پایبند است، یک طرف نسبت به دین بیتفاوت.»به واقع رهبر جمهوری اسلامی با چنین درکی از جهان و موقعیت خود در آن عمل میکند و احتمالاً منشأ نارضایتی گسترده مردم ایران در تفاوت همین دیدگاه با چیزی است که در کشورهای غربی تحت نام حقوق و آزادیهای مدنی جریان دارد.
دوقطبی دیدن جهان از منظر تقابل بین اسلام به مرکزیت ایران و جهان غرب در نظرگاه خامنهای امر جدیدی نیست، اما نگاه کردن به انتخابات از منظر «وظیفهٔ تمدنی» و قرار دادن آن در تقابل با غرب از منظر «جهاد» امری نسبتاً جدید است.بسیاری از طرفداران ادعای «تمدنسازی» در جمهوری اسلامی میگویند که اسلام اساساً دینی «تمدنساز» است. آنها به دورهٔ شکوه اسلامی اشاره میکنند و میگویند بر بنیاد همین تمدن میتوان تمدن جدیدی را بنا نهاد. در عین حال آنها این دیدگاه را «اصیل» میدانند.اما نگاه به لحظهٔ برآمدن ایدهٔ «تمدن نوین اسلامی» نشان از آن دارد که خود این ایده به صورتی که در آغاز مطرح شد، از غرب آمده بود. میتوان گفت این ایده پس از آن مطرح شد که نظریهٔ «برخورد تمدنها» توسط ساموئل هانتینگتون، نظریهپرداز مشهور سیاسی، منتشر شد. مقالهٔ او با فاصلهای اندک از زمان چاپ، در سال ۱۳۷۲ به فارسی ترجمه شد.در آنجا هانتینگتون از قدرتیابی تمدن اسلامی در برابر تمدن غرب سخن گفته و سویههای نظامی این تمدن را نیز برجسته کرده بود. اندکی بعد، یعنی در سال ۱۳۷۳ آیتالله خامنهای در دیدار با فرماندهان سپاه، از ایدهٔ تمدن اسلامی و لزوم رسیدن به آن سخن میگوید که اساس آن در تقابل با غرب است.رهبر جمهوری اسلامی میگوید تمدن غرب با متون اسلامی رشد یافته اما از آنجایی که این تمدن رو به افول است، فرصت مناسبی فراهم است تا بار دیگر تمدن اسلامی است جایگاه خود را بازیابد. از نظر او میتوان تمدن اسلامی را بازساخت و بازسازی آن با تکیه بر «ایمان و مجاهدت» ممکن است.چند سال بعد رهبر جمهوری اسلامی ایدهٔ خود را گسترش میدهد و میگوید برخورد تمدنی آغاز شده و مقامات جمهوری اسلامی بیشتر باید کار کنند. او در سال ۱۳۷۹ دو دستور کار هم تعیین میکند «برای ایجاد یک تمدن اسلامی -مانند هر تمدن دیگر- دو عنصر اساسی لازم است: یکی تولید فکر، یکی پرورش انسان».لشکری از شارحان در نهادهای مختلف و حتی دانشگاهها به دنبال آن هستند که بیانات رهبر جمهوری اسلامی را تبیین کنند و برای این امر هم از بودجهٔ عمومی کشور ارتزاق میکنند.
برخی از آنها، مانند عبدالحسین خسروپناه که اکنون دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی است، میگویند ما باید این تمدن را «تولید» کنیم و تنها ایران قابلیت ایجاد این تمدن را دارد. جمهورى اسلامى در واقع شارحان این نظریه زیربنای این تمدن نوین را «انقلاب اسلامی» میدانند که به انسان ایرانی «هویت» خود را بازگرداند. از این رو آنها میگویند بنا باید بر فرهنگسازی اسلامی باشد تا با حفظ هویت «امت»، نظام سیاسی بتواند در مقابل تهدیدها بایستد و در مقابل هر امر خلاف سد بسازد. تلاش برای گسترش «عفاف و حجاب» و یا صیانت از اینترنت، در چارچوب فهم جنگ نرم، همه در راستای این ایدهٔ کلان هستند.از سوی دیگر، مقولهٔ «هویتیابی ایرانی» در نزد شارحان حرفها و ادعاهای علی خامنهای به مقولهٔ «استقلال» نیز گره خورده است و میگویند در دورهٔ معاصر تنها حکومتی که نگذاشته استقلال ایران خدشهدار شود، «نظام اسلامی» است. بدین معنا تمدن نوین اسلامی به دنبال استقلال است و این را با پیشرفت در امور نظامی به دست خواهد آورد. از این رو آنها وجود جبهههایی تحت عنوان «محور مقاومت» در منطقه را بر همین اساس توجیه میکنند.آنان در عین تأکید میکنند که مسئله تنها استقلال و یا داشتن توان نظامی نیست، بلکه پیشرانی در دانش و مدنیت جهانی نیز از ویژگیهای این تمدن است و همهٔ اینها برای انسانی که در این تمدن زندگی میکند، «حیات طیبه» را به ارمغان خواهد آورد؛ حیاتی که در آن علم و معنویت توأمان هستند و تمدن غرب از آن بیبهره است.اما نگاه کلی به آنچه مفهومپردازان تمدن نوین اسلامی مدعی آن هستند، نشان میدهد که در حداقلهایی که مطرح کردهاند تا کنون ناکام ماندهاند و به صورت کلی میتوان گفت که این ایده هیچ نسبتی با واقعیت ندارد.


0 Comments: